۱۳۸۸ تیر ۲۴, چهارشنبه

آیت الله خامنه ای و کتمان حقیقت

حوادث اخیر ایران نشان داد که مردم ایران، حرف های نگفته زیادی دارند. حرف هایی که در طول سی سال به مانند یک بغض در گلوی تک تک آنها مانده بود. آقای خامنه ای اما نخواست این مساله را قبول کند که احمدی نژاد شاید تنها یک بهانه بود تا مردم تنفر خود را از سایه دیکتاتوری بر زندگی خود، بیان کنند. خوشبختانه احمدی نژاد نه یک روحانی بود تا به بهانه حریم مقدسی که برای روحانیت ساخته اند به سرکوب معترضان بپردازند و نه طرفداران جدی که رنگ خود را در جامعه نشان دهند. او همچنین موفق به خدمت به آیت الله خامنه ای نیز نشده بود تا شاید کمی از تقدس وی را نیز جذب کرده باشد. به عبارتی بعد از سی سال بالاخره یک نفر پیدا شد که حتی هاله نور هم نتواند به نحوی وی را مقدس گرداند و این نقطه شروع بود. معلوم نیست، شاید حتی مهندس موسوی هم از این موضوع بی اطلاع بود که فریادهای مردم نه از داغ یک تقلب گسترده در انتخابات، که از بیزاری آنها از سیستمی است که از هر جهت نقصی به آن وارد است و آخرین و نمایان ترین نقص آن هم همین کودتای نرم در انتخابات بوده است. مدعی بر این حرف هم حضور گسترده مردم در کم تر از چند روز در خیابان ها و سر دادن شعارهایی بود که البته چند روز بعد به پختگی رسیدند. مردمی که تاکنون اگر به هر بهانه ای حتی برای حقوق صنفی خود، در خیابان حاضر می شدند، با برخورد شدید نیروهای امنیتی روبرو شده و هزینه ای بسیار بیشتر از ارزش هدفی که به دنبال آن بودند باید می پرداختند؛ نمونه این مدعا را می توان در اعتراض کارکنان سندیکای شرکت واحد در تهران، یا کارکنان کارخانه شکر هفت تپه و خیلی اعتراضات دیگر یافت که به شدیدترین نحو با آنها برخورد شد. کارگرانی که برای حقوق از دست رفته خود دست به اعتراض زده بودند، حالا می بایست علاوه بر از دست دادن شغل خود، متحمل فشارهای جسمی و روحی فراوان و در نهایت قرار گرفتن در صف سربازان سپاه مخملی که توسط “بیگانگان” هدایت می شود، می شدند. احمدی نژاد اما، تنها یک رییس دولت تازه وارد و بی تجربه بود که خود هم می دانست تمامی اقشار متوسط و پایین دست جامعه در طول چهار سال تصدی وی، نتایج یک رییس دولت ناکارامد را حس کرده اند. تمام این موارد به علاوه هم، شد اعتراضاتی که در ابتدا به تقلب در انتخابات بود اما بعد از مدتی دامن رهبر و نظام را هم گرفت. در این میان هنوز هم کسانی بودند که به امید پس گرفتن رای خود به خیابان ها می آمدند، چرا که اعتقاد داشتند هنوز هم مجاری قانونی برای اعلام نتایج واقعی انتخابات وجود دارد. فارغ از تمامی طرز فکرها، نقطه اوج این اعتراضات تظاهرات آرام روز 25 خرداد بود، که برای اولین بار در تاریخ انقلاب (وشاید هم ایران) توانست میلیون ها نفر را به خیابان ها آورد. آقای موسوی که جلودار این تظاهرات بود، اعتقاد داشت این حضور عظیم میتواند در نهایت چشم رهبر را گرفته و رای مردم را به قول خودش پس گیرد. حال این که چرا در یک سیستم به ظاهر دموکراتیک که در آن مجلس و قوه قضاییه ای وجود دارد، باید رهبر در مورد سرنوشت رای چهل و اندی میلیون انسان تصمیم بگیرد، جای خود دارد.


Iran Fraud Allegations Supreme Leader


بعد از این تظاهرات بی نظیر، مهندس موسوی تا حدودی صحنه را ترک گفت، چرا که دیگر به این صورت مردم را برای حضور در خیابان ها دعوت نکرد. اما این بار، این مردم بودند که حاضر به ترک خیابان ها نبودند. به نظر می رسید که افرادی که به اعتراضات خود ادامه می دادند، می دانستند که شاید نمی توانند از طریق” قانون ” به هدف خود برسند. به هر روی اعتراضات ادامه پیدا کرد، ترکیبی از مردم، نیروهای ضد شورش و از همه مهم تر لباس شخصی ها و نیروهای بسیج در خیابان ها ماندند. اما این نیروها 30 خرداد به معنای واقعی تحمل خود را از دست دادند. به عبارتی لباس شخصی ها و بسیج که به عنوان بازوی فکر شخص رهبر عمل می کنند، کنترل را در دست گرفتند. به طرز مشخصی نیروهای ضد شورش یا همان نیروهایی که به هر حال آرم و نشانه ای داشتند پا را عقب کشیدند و صحنه را به این نیروها واگذار کردند؛ نتیجه را همین جا میتوان حدس زد. افرادی که اعتقاد داشتند “آقا” نماینده امام زمان است و این مردم راه را برای ظهور امام زمان بسته اند، حالا سعی داشتند راه را برای ظهور “هموار” کنند. نتیجه تنها به طور رسمی بیست کشته بود. بماند گزارش روزنامه فیگارو از مصاحبه با چند پزشک ایرانی که چگونه از طرف سپاه مجبور شده بودند تا مرگ مجروحان حوادث را “فوت در حین عمل جراحی” اعلام کنند و چه بسیار افرادی مانند سهراب اعرابی که هم اکنون جسد آنها به خانواده شان تحویل داده شده است. هنوز از سرنوشت مجروحانی که به بیمارستان های بقیةالله برده شدند و یا به بیمارستان های تابع سپاه پاسداران برده شده اند. اطلاعاتی در دست نیست. به راستی می توان آمار کشته شدگان را تا این حد کم دانست؟؟؟


IRAN-VOTE-UNREST


به این ترتیب حکومت ایران با الگو گرفتن از “برادران” روسی و چینی خود این ایده را که : اگر مردم را به جان هم بیاندازید هم هزینه کمی خواهید پرداخت و هم نیروی آنها را تحلیل خواهید برد و در نهایت هم کسی نمی تواند گریبان شما را بگیرد، به دقت به اجرا گذاشت. لباس شخصی ها یا افرادی تشنه قدرت اند و یا کوته فکرانی که در جلسات بسیج و سپاه شست شوی مغزی داده شده اند. اما هرچه که باشند، نشان دادند برای دفاع از “آقا” و انقلاب، حاضرند با لذت، انسان ها را از بین برده و یا چنان ناکارشان کنند تا به قول خودشان : “درس عبرتی باشد برای سایرین”.


Basiji

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر